حكایت خان سهروفیروزان و (حاج محمود) و پسر ظله سلطان
ز پيرمردهاي سهروفيروزان چنين شنيدم كه:
روزي پسر ظله سلطان (پسر شاه قاجار) قصد كرد چند روزي در سهروفيروزان بماند و گردش كند .وي كه پسري خوش گذران بود پس از چندي كه در سهروفيروزان بود و خيال ميكرد بخاطر اينكه نوه شاه قاجار است كسي از كارهاي بد وي جلو گيري نميكند در راه مزاحم دختري شد .
خان سهروفيروزان (حاج محمود) كه در ان نزديكي بود سرو صدا را شنيد و به انجا رفت.
وقتي حاج محمود رسيد ديد كه پسر ظله سلطان مزاحم دختري شده و سر راه او را گرفته است .از اسب پياده شد و سيلي محكمي به نوه شاه قاجار (پسر ظله سلطان) زد.
چون ملازمان خان سهروفيروزان بيشتر از نوه شاه قاجار بود ؛ پس پسر ظله سلطان تلافي عمل را گفت كه به پدرش ميسپارد.
چند روز بعد ظله سلطان خان سهروفيروزان را احضار كرد و حاج محمود كه ميدانست اهانت به قاجارها مساوي مرگ است حكم خود را ميدانست و در پي چاره بود .
**عكس ظله سلطان**
![]()
خان سهروفيروزان پس از فكر بسيار به ديدن چهل خان از اباديهاي اطراف رفت و ماجرا را براي انها گفت و به انها گفت كه همه شما ساعتي زودتر از من وارد دربار ظله سلطان شويد و هنگامي كه من امدم همگي به احترام من بلند بشويد و بسيار تحويل بگيريد.
و اينچنين شد كه ان چهل خان اباديهاي اطراف به دربار رفتند و پس از زماني خان سهروفيروزان وارد مجلس شد
به محض ورود او همه چهل خان از جا بلند شدند و حسابي خان سهروفيروزان را تحويل گرفتند .
در اين هنگام كه ظله سلطان كه اين برخورد خان ها با خان سهروفيروزان و احترام ايشان به حاج محمود را ميديد
بخاطر انكه اگر اسيبي به حاج محمود بزند تمام اين دوستان نزديك و با اين صميميت بر ضد ظله سلطان ميشوند
اصلا در ان مجلس از سيلي خوردن پسر خود از خان سهروفيروزان حرفي نزد و بهتر ديد كه سكوت كند.
) مختصري از زندگينامه ظله سلطان:
سلطان مسعود میرزا (۱۵ دی ۱۲۲۸ ه.خ. - ۱۲ تیر ۱۲۹۷ ه.خ.) ملقب بهظل السلطان شاهزادهٔ قاجار و بزرگترین پسر به سن بلوغ رسیدهٔ ناصرالدین شاه بود. ظل السلطان مدت زیادی حاکم اصفهان بود. او خود را مالک برحق تاج وتخت می دانست و پس از مرگ ناصرالدین شاه با این که مسن تر از مظفرالدین شاه بود به این دلیل که از مادری غیر قاجار زاده شده بود، از تاج وتخت محروم شد. تاریخ مسعودی به قلم اوست)